close
تبلیغات در اینترنت
انشا در مورد آلودگی هوا
آخرین مطالب

انشا در مورد آلودگی هوا

انشا در مورد آلودگی هوا

چند موضوع انشا در مورد آلودگی هوا برای روز 29 دی ماه که روی هوای پاک و بدون آلودگی معرفی شده است در ادامه آماده کرده ایم اگر به دنبال یک انشا ادبی در مورد آلودگی هوا و رسیدن به هوای پاک هستید و یا می خواهید انشا طنز در مورد آلودگی هوا برای خواندن سر کلاس درس بنویسید.

انشا ساده درباره آلودگی هوا

ما آدم ها همگی به نوعی به هم متصل هستیم، بعضی از ما با هم آشنا هستیم، مثلا شاید همکلاسی هستیم و هر روز با هم به مدرسه می رویم یا پدر و مادرهای ما با هم همکار هستند و با بسیاری از آدم ها غریبه هستیم اما کنارشان در خیابان راه می رویم و نقطه اشتراک همه ما این است که آسمان ما یکسان است و همه از اکسیژن همین هوا استفاده می کنیم.

آسمانی که با دود ماشین های ما یا با دود کارخانه ها و با بی احتیاطی و بی توجهی خود ما اینطور آلوده و بیماری زا شده است.

آخر چقدر باید بشنویم که “لطفا با ماشین های تک سرنشین بیرون نیایید” اما توجه نکنیم؟! چقدر باید بشنویم که “اتوبوس ها و وسایل نقلیه عمومی بهترین راه کنترل آلودگی شهرمان است” و اهمیت ندهیم؟!

با این که همه ما کار می کنیم تا به خوشبختی و آرامش برسیم اما برعکس این تلاش ما دشمن سلامتی ما شده و یادمان رفته که شرط آرامش و خوشبختی در درجه اول سلامتی خانواده مان است.

آلودگی هوا هزاران هزار مشکل برای زندگی ما ایجاده کرده، باعث شده کسانی که مشکلات قلبی و ریوی دارند مجبور شوند در خانه بمانند و برای این که بچه های کوچک دبستانی کمتر آسیب ببینند مدارس تعطیل شوند و …

چقدر دلم برای باران تنگ شده است اما انگار آسمان خاکستری هم با ما لج کرده است و می گوید خود کرده را تدبیر نیست!!!

ما آدم ها که به همه هشدارها بی توجهی کرده ایم شاید حالا باید دست به دامن قورباغه درختی شویم که می گویند اگر آواز بخواند باران می بارد.

چشمانم را می بندم و در خیالم صدایش را می شنوم … قورباغه ام تو را به خدا آواز بخوان! ….قور…
انشا ادبی درباره آلودگی هوا

قدیم ترها وقتی پنجره اتاقت را باز می کردی، چشمانت را می بستی و با تمام وجود هوا را به ریه هایت می کشاندی همه بدنت از هوای پاک صبحگاهی تازه و پرانرژی می شد و بعد که چشمانت را باز می کردی از دیدن طراوت و تازگی صبح تازه لذت می بردی …

می دانم این قصه ای است که این روزها باورکردنش محال است، انگار هیچ وقت چنین قدیم ترهایی نبوده، سال هاست که فراموش کرده ایم هوای تازه و پاک به معنای واقعی چیست و نفس کشیدن در آن چه صفایی دارد.

سال هاست که در بیشتر روزهای سال، حتی هنگام صبح نیز از باز کردن پنجره اتاقم می ترسم و از پشت پنجره بسته با دیدن هوای گرفته و آلوده حسرت می خورم.

سال هاست که وقتی برای بیرون رفتن از منزل آماده می شوم صدای مادرم در گوشم نواخته می شود که :ماسکت یادت نره!

سال هاست که پیاده روی در خیابان های شهر به جای جا آوردن حال من، سرفه های بی امانم را بدتر کرده و با تعطیلی مدارس ابتدایی من نیز خانه نشین شده ام …

من یک بیمار ریوی هستم و به لطف همشهری ها و هم محله ای های عزیزم! بیماری ام در طول این سال ها بسیار وخیم شده و به توصیه پزشکان مجبورم بیشتر اوقاتم را در خانه سپری کنم.

آلودگی هوا برای من و امثال من که از بیماری های ریوی یا قلبی رنج می برند و همچنین سالمندان و زنان باردار پیامدهای بسیار بدی به همراه داشته است و من هر روز با خودم فکر می کنم که چرا سهم من هوای آلوده است در حالی که همیشه هم خودم و هم خانواده ام با وسایل نقلیه عمومی رفت و آمد کرده ایم، به درختکاری و حفظ طبیعت اهمیت داده ایم و به توصیه های مرتبط توجه کرده ایم؟!

و این سوال همیشه یک پاسخ دارد: “چون دیگرانی هستند که نه تنها به فکر مردم دیگر نیستند بلکه به خانواده و کودکان خود نیز رحم نمی کنند! اما به چه قیمتی؟!”



چاپ این صفحه

نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی